Αντιφασιστικό και αντιρατσιστικό κίνημα
"ما تنها نیستیم"

پروانا امیری، پناهنده از افغانستان که در ریتسونا زندگی می کند، در مورد مبارزات مشترک ما با آفرودیتی فراگکو صحبت کرد.

زندگی پناهندگان در ریتسونا چگونه است؟

اولاً، می خواهم بگویم که بسیار مهم است که این روزنامه صدای پناهندگان را بدهد. مهم این است که فضایی وجود داشته باشد که از طرف خودمان صحبت کنیم.

ریتسونا میزبان آسیب پذیرترین جمعیت است و قرار است شرایط بهتری نسبت به جزایر داشته باشد. اما زندگی در کمپ همچنان به این معناست که ما به کالاهای اساسی دسترسی نداریم. کودکان به آموزش دسترسی ندارند، بزرگسالان به حمل و نقل دسترسی ندارند. به عنوان مثال، پناهندگان به دلیل اینکه نمی توانند به موقع به بیمارستان برسند، نوبت های پزشکی خود را از دست می دهند. همچنین در بیمارستان ها مترجمی وجود ندارد.

برای اینکه یک پناهنده برای انجام مراحل مربوط به پروسه پناهندگی خود به آتن برود، به عنوان مثال برای دادن اثر انگشت، باید 7 یورو بپردازد و با اتوبوس ارائه شده توسط وزارت مهاجرت سوار شود. اگر به هر دلیل دیگری بخواهد به آتن برود، باید خودشان راهی پیدا کنند. معمولاً پناهندگان به صورت گروهی اتومبیل کرایه می کنند تا هزینه ها را تقسیم کنند.

کار هم سخت است. بسیاری از پناهندگان کار می کنند، اما آنچه را که برای آن آموزش دیده اند انجام نمی دهند. آنها فقط در مزارع یا باغ ها کار می کنند. در کشورهایشان کارهای زیادی انجام می دادند، نجار، صاحب مغازه و غیره بودند. مهارت هایشان چندان محدود نیست. این سیستم کار نمی کند. هیچ برنامه واقعی برای پناهندگان برای ادغام آنها در جامعه وجود ندارد. حقیقت این است که دولت نمی‌خواهد آن‌ها را ادغام کند - اینطور نیست که نمی‌داند چگونه این کار را انجام دهد. این کشور نمی خواهد یک سیستم یکپارچه سازی واقعی را اجرا کند که به همه پیچیدگی ها و تنوع پناهندگان احترام بگذارد. تا بتوانند کار کنند و خودشان آموزش ببینند.

رد درخواست های پناهندگی به خصوص برای پناهندگان کرد زیاد بوده است. بسیاری از پناهجویان از افغانستان نیز نتایج منفی دریافت کرده اند. درخواست آنها به دلیل این واقعیت که یونان ترکیه را به عنوان "کشور سوم امن" برای افغان ها اعلام کرده است، غیرقابل قبول تلقی شد. این رویه وقت گیر، و اکنون رد شدن، ضربه محکمی به سلامت روان پناهندگان است. حتی اگر در نهایت موفق به استیناف و گرفتن پناهندگی شوند، سال هاست که حتی یک لحظه احساس امنیت نکرده اند. در این بین پول زیادی خرج کرده اند چون باید وکیل خود را داشته باشند. با وکلای کمپ، آنها نمی توانند بپرسند که درخواست آنها چگونه پیش می رود.

اخیراً چه چیزی در اردوها تغییر کرده است؟

اکنون وزارت مهاجرت مسئول بسیاری از امور در کمپ است. کمپ هر روز بیشتر کنترل می شود. این درهای میله فلزی چرخان را آورده اند، یعنی یک روز شروع به کنترل می کنند که چه کسی داخل می شود و چه کسی بیرون می رود. اکنون که کارت‌های نقدی دیگر توسط پرداخت نمی‌شود، بلکه توسط وزارتخانه پرداخت می‌شود، تقریباً نیمی از پول به خدمات کترینگ می‌رسد. و غذایی که آنها تهیه می کنند کفاف نیازهای ما را نمی دهد. گاهی حتی خوراکی هم نیست، اما حتی اگر خوب هم باشد، نمی توان از 3000 نفر انتظار داشت که دقیقاً همان غذا را بخورند. در اینجا نوزادان وجود دارند، افرادی با شرایط سلامتی هستند که نیازهای تغذیه ای خاصی دارند. بنابراین، با وجود اینکه نصف پولی را که می‌گرفتیم، می‌گیریم، باز هم باید غذا بخریم. و ما برای سایر کالاهای ضروری مانند پوشک و شیر برای نوزادان، محصولات بهداشتی، حمل و نقل پول خرج می کنیم.

روز شنبه 9/10 صدها پناهجو در مرکز آتن تظاهرات کردند. این تجربه را چگونه ارزیابی می کنید؟

تظاهرات روز شنبه بسیار خوب سازماندهی شده و رنگارنگ بود. ما پناهندگان دیدیم که در برابر تهدید نژادپرستی و فاشیسم تنها نیستیم. مردم محلی نیز مبارزه می کنند تا بتوانیم از این سایه بالای جامعه خلاص شویم و جامعه ای بدون نژادپرستی ایجاد کنیم. دیدیم که چقدر می جنگند و چقدر فداکار هستند. این تظاهرات همچنین نشان داد که قدرت بسیج فقط در تعداد نیست، بلکه در این است که چه نوع رابطه ای بین چندین بخش آن وجود دارد و چگونه می توانند به وحدت برسند تا یک صدا شوند. این تظاهرات نشان داد که این امکان پذیر است و در حال حاضر هم اتفاق افتاده است.

چنین درک، که ما تنها نیستیم، به ما قدرت زیادی داد. ما نباید فکر کنیم که کسی به ما اهمیت نمی دهد. برعکس، افراد زیادی هستند که مشکلات ما را می دانند و احساس می کنند باید کاری انجام دهند. حمله پلیس نشان داد که ما باید کارهای بیشتری انجام دهیم - برای من غیرقابل باور بود که چنین چیزی واقعاً در یک کشور اروپایی اتفاق می افتد. معلوم بود که سعی کردند ما را متوقف کنند و ساکت مان کنند. آنها نمی خواستند به مردم اجازه دهند این واقعیت را جشن بگیرند که یک سال پیش سازمان نازی، طلوع طلایی را به زندان انداخت. اما آنها نتوانستند جلوی ما را بگیرند و این ما را قوی تر و مصمم تر برای ادامه کار کرده است.

اولین بار نیست که در تظاهرات شرکت می کنیم. ما در اینجا در کمپ بسیج سازماندهی کرده ایم و خواستار سریعتر شدن روند پناهندگی هستیم. روز شنبه 9/10 زن و بچه در خط مقدم بودند اما بعد از حمله کوتاه نیامدند. از حمله پلیس متضرر شدیم، از ناحیه ریه و چشم بر اثر مواد شیمیایی درد داشتیم و در شوک بودیم. اما چیزی که به اردوگاه آوردیم درد نبود. ما قدرت و الهام آوردیم.

ما بعداً در اردو در مورد آن بحث کردیم که آن شنبه چه اتفاقی افتاد. بسیاری از پناهندگان می دانند که این حمله دولت به این دلیل اتفاق افتاده است که دولت نمی خواهد اجازه دهد ما با مردم محلی در مبارزات مشترک متحد شویم. زیرا به این ترتیب مبارزات ما قدرتمندتر می شود و بلندتر شنیده می شود.

اخیراً در تظاهرات و اعتصاب معلمان در کرت شرکت کردید. نقش پناهندگان در مبارزه برای آموزش چیست؟

از 850 کودکی که در ریتسون زندگی می کنند، هیچ کدام به مدرسه نمی روند. اما آموزش تنها موضوعی نیست که به کودکان مربوط می شود. همچنین مربوط به بزرگسالانی است که باید فرصت یادگیری زبان و تبدیل شدن به بخشی از این جامعه را داشته باشند. فرصت های برابر در کار داشته باشند و بتوانند از نیروی کار خود استفاده کنند. من به عنوان یک دانش آموز هنوز برای حق تحصیلم مبارزه می کنم.

و من می دانم که من تنها نیستم، و در کل پناهندگان تنها جمعیتی در این کشور نیستند که برای تحصیل می جنگند. بچه های محلی نیز برای این حق مبارزه می کنند، حق آموزش عمومی و رایگان. وقتی این را فهمیدم برای من یک شوک بود. من همیشه فکر می کردم که پناهندگان تنها گروه اجتماعی هستند که از دسترسی به آموزش محروم هستند. وقتی برای شرکت در تظاهرات معلمان به کرت رفتم، با دانش آموزان هم صحبت کردم. دیدم حق تحصیل خود را در کنار پدر و مادر مطالبه می کنند. این طبقه کارگر این کشور است که از فرزندان خود در این مبارزه حمایت می کند.

من واقعاً احساس کردم که دولت همان کاری را می کند که یک تعبیر فارسی می گوید "با تیشه به ریشه های خودش می زند". اگر به تخریب دسترسی به آموزش ادامه دهند، به زودی جامعه را نابود خواهند کرد. اما مقاومت زیادی نیز وجود خواهد داشت و لحظه مناسبی برای ما پناهندگان است که وارد این مبارزه مشترک شویم و این کار را انجام می دهیم. ما چیزی را مطالبه می کنیم که شما می خواهید، ما مشکلات مشترک داریم. بازدید من از کرت تجربه باورنکردنی بود، الهام بخش زیادی به من داد.